تمام هستي من ...
من تمام هستي ام را ،
در نبرد با سرنوشت ، در تهاجم با زمان ،
آتش زدم ، كشتم .
من بهار عشق را ديدم ،
ولي باور نكردم ...
يك كلام در جزوه هايم هيچ ننوشتم .
من ز مقصدها پي ِ مقصودهاي پوچ افتادم ...
تا تمام خوب ها رفتند و خوبي ماند در يادم .
من به عشق ِ منتظر بودن ...
همه صبر و قرارم رفت ،
بهارم رفت ،
عشقم مُرد ،
يارم رفت .
م . فردمنش
+ نوشته شده توسط .: هادي ي صداقت ( بوف کور ) :. در شانزدهم خرداد 1388 و ساعت
7 |

