شهروند خوب !!!
شما شهروند خوبي هستيد ؟
همه ما فكر مي كنيم كه بهترين شهروند هستيم و بهتر از ما وجود ندارد . اما ...
1
شما فروشگاه موبايل داريد . دوست تان مي گويد كه مي تواند برايتان باتري چيني مشابه اصل بياورد كه قيمت آن خيلي ارزان تر از باتري هاي اصلي است . قبول مي كنيد . از روز بعد باتري قلابي را به مردم مي فروشيد ، اما نمي دانيد هر بار كه زود باتري موبايل شان تمام مي شود و شارژر را به پريز مي زنند ، چند جمله هم براي شما حواله مي كنند . شما فكر مي كنيد شهروند خيلي خوبي هستيد .
2
شما راننده تاكسي هستيد . هر روز مسافرها اسكناس هاي پاره و كهنه را به شما مي دهند و وقتي اعتراض مي كنيد ، با جديت تمام مي گويند : « از همكار خودتان گرفتمش » ! و مي روند . از اين كار آنها خيلي ناراحت هستيد . خودتان هم اسكناس هاي خراب را قاطي اسكناس هاي ديگر مي كنيد و به مسافرها مي دهيد و مي رويد .شما فكر مي كنيد شهروند خيلي خوبي هستيد .
3
شما موتور سيكلت داريد . هميشه از چراغ قرمز تقاطع عبور مي كنيد . داخل خيابان هاي ورود ممنوع مي پيچيد و لاي اتومبيل ها ويراژ مي دهيد . مي دانيد كه تا به حال باعث تصادف چند اتومبيل با يكديگر شده ايد ، اما آن را به حساب آماتور بودن آنها گذاشته ايد . بارها هم با موتور سيكلت تان روي بدنه اتومبيل ها خط انداخته ايد و اهميتي نداده ايد . اين را نمي دانيد كه در هر دقيقه چندين جمله برايتان حواله مي شود . شما فكر مي كنيد شهروند خيلي خوبي هستيد .
4
شما تهيه كننده تلويزيون هستيد . با يك نويسنده ارزان قيمت قرارداد مي بنديد و زمان برنامه تان را با آيتم هاي چرت و پرت و بي ربط پر مي كنيد و اين فرصت كه بيننده ها بتوانند براي لحظاتي از تماشاي تلويزيون لذت ببرند را از آنها مي گيريد . مردم هم حوصله شان سر مي رود و براي گردش با اتومبيل شان به خيابان ها مي آيند و ترافيك مي شود و تصادف رخ مي دهد و سوخت هدر مي رود . شما فكر مي كنيد شهروند خيلي خوبي هستيد .
5
شما ساندويچي داريد و هنوز ياد نگرفته ايد كه نبايد با همان دستي كه پول را مي گيريد ، ساندويچ ها را لمس كنيد . چون كسي تا به حال به شما مراجعه نكرده تا به خاطر بيمار شدن اعتراض كند ، تصور مي كنيد كه كارتان خيلي درست است . اما نمي دانيد كه چون مغازه تان بين راهي و وسط جاده است ، كسي برنگشته و مسافرهايي كه ساندويچ شما را خورده اند ، تا رسيدن به مقصد در اتوبوس به خودشان پيچيده اند و به صاحب ساندويچي چند جمله حواله كرده اند . شما فكر مي كنيد شهروند خيلي خوبي هستيد .
6
در يك كوچه يك طرفه رانندگي مي كنيد . متوجه مي شويد كه اتومبيلي از مقابل تان مي آيد خلاف كرده است . عصباني مي شويد و دست تان را روي بوق مي گذاريد تا راننده خلافكار را از كاري كه انجام داده پشيمان كنيد . شما فكر مي كنيد شهروند خيلي خوبي هستيد ، اما نمي دانيد كه ساكنان كوچه به شما معترض مي شوند كه ساعت 3 صبح دست تان را روي بوق گذاشته ايد .
7
شما كارمند اداره اي دولتي هستيد . اتومبيل اداره در اختيار شماست . شما هر روز نوشته ي " خودرو خدمت " را بر روي در ِ آن مي خوانيد . اما باز هم بي توجه به آن با اين خودرو به كارهاي شخصي مي پردازيد . خانواده را سوار مي كنيد و به پيك نيك مي رويد . شما فكر مي كنيد شهروند خيلي خوبي هستيد .
8
شما نويسنده وبلاگ " بوف كور ، تنها و زخمي " هستيد و فكر مي كنيد كه چون 4 تا مطلب مي گذاريد و وقت با ارزش خوانندگان وبلاگ را مي گيريد ، شهروند خيلي خوبي هستيد .

