تبليغاتX
بوف كور ، تنها و زخمی
 

Cyrus The Great

 

وصيت نامه كوروش كبير :                   

 

كوروش كبير(559 تا 529 ق م) بزرگترين پادشاه ايران قديم  مي باشد . او در كنار اسكندر و قيصر(ژول سزار) يكي از پادشاهان بزرگ و مشهور جهان مي باشد .كوروش از چند جهت داراي معروفيت مي باشد : نخست آنكه پيامبران بني اسرائيل او را ستوده اند و براي او احترام زيادي قائل بوده اند . ديگر آنكه كورش در نظر مورخان قديم و جديد ، باني بزرگترين دولت مقتدر مي باشد .

اما اگر به ديده انصاف بنگريم ،كوروش از حيث فتوحات معروفيت پيدا نكرده است . آنچه او را شهره خاص و عام ساخت ، رفتار و منش دادگرانه او بود . در شهرها پس از فتوحات كشتار نمي كرد و به مقدسات آنها احترام مي گذارد . طبق نظر مورخين ، او سرداري دلير و كاردان به سياست بود .

****************************

اينك كه من از دنيا مي روم بيست و پنج كشور جزء امپراتوري ايران است . و در تمام اين كشور ها پول ايران رواج دارد . و ايرانيان در آن كشور ها داراي احترام هستند . و مردم آن كشورها در ايران نيز داراي احترام هستند .

جانشين من خشايار شاه بايد مثل من در حفظ اين كشور ها بكوشد . و راه نگهداري اين كشور ها آن است كه در امور داخلي آنها مداخله نكند و مذهب و شعائر آنان را محترم بشمارد . اكنون كه من از اين دنيا مي روم تو دوازده كرور در يك زر در خزانه سلطنتي داري و اين زر يكي از اركان قدرت تو مي باشد .  زيرا قدرت پادشاه فقط به شمشير نيست ، بلكه به ثروت نيز هست . البته به خاطر داشته باش تو بايد به اين ذخيره بيفزايي ؛  نه اينكه از آن بكاهي . من نمي گويم كه در مواقع ضروري از آن برداشت نكن ، زيرا قاعده اين زر در خزانه آن است كه هنگام ضرورت از آن برداشت كنند ، اما در اولين فرصت آنچه برداشتي به خزانه برگردان . مادرت آتوسا برمن حق دارد پس پيوسته وسايل رضايت خاطرش را فراهم كن . ده سال است كه من مشغول ساختن انبار هاي غله در نقاط مختلف كشور هستم و من روش ساختن اين انبارها را كه از سنگ ساخته مي شود و به شكل استوانه هست در مصر آموختم و چون انبارها پيوسته تخليه مي شود حشرات در آن بوجود نمي آيند و غله در اين انبارها چند سال مي ماند ،  بدون اينكه فاسد شود . و تو بايد بعد از من به ساختن انبارهاي غله ادامه بدهي تا اينكه همواره آذوقه دو و يا سه سال كشور در آن انبارها موجود باشد . و هر ساله بعد از اينكه غله جديد بدست آمد از غله موجود در انبارها براي تأمين كسري خواروبار استفاده كن و غله جديد را بعد از اينكه بوجاري شد به انبار منتقل نما و به اين ترتيب تو هرگز براي آذوغه در اين مملكت دغدغه نخواهي داشت . ولو دو يا سه سال پياپي خشكسالي شود . هرگز دوستان و نديمان خود را به كارهاي مملكتي نگمار و براي آنها همان مزيت دوست بودن با تو كافي است . چون اگر دوستان و نديمان خود را به كارهاي مملكتي بگماري و آنان به مردم ظلم كنند و استفاده نامشروع نمايند نخواهي توانست آنها را به مجازات برساني چون با تو دوست هستند و تو ناچاري رعايت دوستي بنمايي . كانالي كه من ميخواستم بين شط نيل و درياي سرخ بوجود بياورم هنوز به اتمام نرسيده و تمام كردن اين كانال از نظر بازرگاني و جنگي خيلي اهميت دارد تو بايد آن كانال را به اتمام برساني و عوارض عبور كشتي ها از آن كانال نبايد آنقدر سنگين باشد كه ناخدايان كشتي ها ترجيح بدهند كه از آن عبور نكنند . اكنون من سپاهي به طرف مصر فرستادم تا اينكه در اين قلمرو ، نظم و امنيت برقرار كند . ولي فرصت نكردم سپاهي به طرف يونان بفرستم و تو بايد اين كار را به انجام برساني . با يك ارتش قدرتمند به يونان حمله كن و به يونانيان بفهمان كه پادشاه ايران قادر است مرتكبين فجايع را تنبيه كند . توصيه ديگر من به تو اين است كه هرگز دروغ گو و متملق را به خود راه نده . چون هر دوي آنها آفت سلطنت هستند . و بدون ترحم دروغ گو را از خود دور نما . هرگز عُمال ديوان را بر مردم مسلط نكن . و براي اينكه عُمال ديوان بر مردم مسلط نشوند ، قانون ماليات وضع كردم كه تماس عمال ديوان با مردم را خيلي كم كرده است . و اگر اين قانون را حفظ كني عمال حكومت با مردم زياد تماس نخواهند داشت . افسران و سربازان ارتش را راضي نگه دار و با آنها بدرفتاري نكن . اگر با آنها بد رفتاري كني آنها نخواهند توانست معامله متقابل كنند . اما در ميدان جنگ تلافي خواهند كرد . ولو به قيمت كشته شدن خودشان باشد و تلافي آنها اينطور خواهد بود كه دست روي دست مي گذارند و تسليم مي شوند تا اينكه وسيله شكست خوردن تو را فراهم كنند . امر آموزش را كه من شروع كردم ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنويسند ، تا اينكه فهم و عقل آنها بيشتر شود و هر چه فهم و عقل آنها بيشتر شود ، تو با اطمينان بيشتري ميتواني سلطنت كني . همواره حامي كيش يزدان پرستي باش . اما هيچ قومي را مجبور نكن كه از كيش تو پيروي نمايد . و پيوسته و هميشه به خاطر داشته باش كه هركس بايد آزاد باشد و از هر كيش كه ميل دارد پيروي نمايد . بعد از اينكه من زندگي را بدرود گفتم . بدن من را بشوي و آنگاه كفني را كه من خود فراهم كرده ام بر من بپيچان و در تابوت سنگي قرار بده و در قبر بگذار . اما قبرم را كه موجود است مسدود نكن تا هر زماني كه ميتواني وارد قبر بشوي و تابوت سنگي مرا در آنجا ببيني و بفهمي ، كه من پدر تو پادشاهي مقتدر بودم و بر بيست وپنج كشور سلطنت مي كردم ، مردم و تو نيز مثل من خواهي مرد . زيرا سرنوشت آدمي اين است كه بميرد ، خواه پادشاه بيست وپنج كشور باشد خواه يك خاركن و هيچ كس در اين جهان باقي نخواهد ماند . اگر تو هر زمان كه فرصت بدست مي آوري وارد قبر من بشوي و تابوت را ببيني ، غرور و خود خواهي برتو غلبه نخواهد كرد ، اما وقتي مرگ خود را نزديك ديدي ، بگو قبر مرا مسدود نمايند و وصيت كن كه پسرت قبر تو را باز نگه دارد تا اينكه بتواند تابوت حاوي جسد تو را ببيند . زنهار زنهار ، هرگز هم مدعي و هم قاضي نشو .  اگر از كسي ادعايي داري موافقت كن يك قاضي بي طرف آن ادعا را مورد رسيدگي قرار دهد . و راي صادر نمايد . زيرا كسي كه مدعي است اگر قاضي هم باشد ظلم خواهد كرد . هرگز از آباد كردن دست برندار . زيرا كه اگر از آباد كردن دست برداري كشور تو رو به ويراني خواهد گذاشت .  زيرا اين قاعده است كه وقتي كشوري آباد نمي شود به طرف ويراني مي رود . در آباد كردن ، حفر قنات و احداث جاده و شهر سازي را در درجه اول قرار بده . عفو و سخاوت را فراموش نكن و بدان بعد از عدالت برجسته ترين صفت پادشاهان عفو است و سخاوت . ولي عفو بايد فقط موقعي به كار بيفتد كه كسي نسبت به تو خطايي كرده باشد و اگر به ديگري خطايي كرده باشد و تو خطا را عفو كني ظلم كرده اي . زيرا حق ديگري را پايمال نموده اي . بيش از اين چيزي نمي گويم . اين اظهارات را با حضور كساني كه غير از تو در اينجا حاضر هستند ، كردم . تا اينكه بدانند قبل از مرگ من اين توصيه ها را كرده ام و اينك برويد و مرا تنها بگذاريد زيرا احساس ميكنم مرگم نزديك شده است .

****************************

 

 

من در طول عمر خود هر آرزويي که داشتم برآورده شد . دست به هر کاري که زدم پيروز شدم . يارانم از تدبير من برخوردار بودند . دوستان و دشمنانم جملگي فرمانم را با رقبت گردن نهادند .

قبل از من وطنم سرزمين کوچک و گمنامي بود که هر سال مورد تاخت و تاز و تجاوز قرار ميگرفت و حالا درآستانه مرگ من ، آنرا بزرگترين و مقتدرترين و شريف ترين کشور آسيا به دست شما ميسپارم . من به خاطر ندارم در هيچ جهادي براي عزت ، سربلندي و کسب افتخار براي ايران زمين مغلوب شده باشم . همه جمله آرزوهايم برآورده شد . و سير زمان پيوسته به کام من بود . اما از آنجا که از شکست در هراس بودم ، خود را از خودپسندي و غرور بر حذر داشتم . حتي در پيروزي هاي بزرگ خود ، پا از اعتدال بيرون ننهادم . حال که مرگ من نزديک است خود را بسي خوشبخت ميدانم زيرا  فرزنداني که خداوند بر من عطا فرمود همگي سالم و در عين حال عاقل هستند . و وطنم ايران از همه جهات مقتدر و پرشکوه مي باشد . و آيندگان مرا مردي خوشبخت و کامياب خواهند شمرد .

من پيوسته معتقد هستم که روح انسان پس از خروج از کالبد خاکي ، محو و فناپذير نمي گردد . مرگ چيزي است شبيه به خواب . در مرگ است که روح انسان به ابديت مي پيوندد و چون از قيد و علايق آزاد مي گردد به آتيه تسلط پيدا ميکند و هميشه ناظر اعمال ما خواهد بود پس اگر چنين بود که من انديشيدم به آنچه که گفتم عمل کنيد و بدانيد که من هميشه ناظر شما خواهم بود . اما اگر اين چنين نبود آنگاه ازخداي بزرگ بترسيد که در بقاي او هيچ ترديدي نيست و پيوسته شاهد و ناظر اعمال ماست . از کژي و ناروايي بترسيد . اگر اعمال شما پاک و منطبق بر عدالت بود قدرت شما رونق خواهد يافت . ولي اگر ظلم و ستم روا داريد و در اجراي عدالت تسامح ورزيد ، ديري نمي انجامد که ارزش شما در نظر ديگران از بين خواهد رفت و خوار و ذليل و زبون خواهيد شد .

 

 

من عمر خود را در ياري به مردم سپري کردم . نيکي به ديگران در من خوشدلي و آسايش فراهم مي ساخت که از همه شادي هاي عالم برايم لذت بخش تر بود .

ديگر بس است ، پس از مرگ بدنم را موميايي نکنيد و در طلا و زيور آلات و يا امثال آن نپوشانيد . زودتر آنرا در آغوش خاک پاک ايران قرار دهيد تا ذره ذره هاي بدنم خاک ايران را تشکيل دهد .

چه افتخاري براي انسان بالاتر از اينکه بدنش در خاکي مثل ايران دفن شود .

 

 

فرزندان من ، وستان من ! اكنون به پايان زندگی نزديك گشته‌ام . من آن را با نشانه‌ های آشكار دريافته‌ام . وقتی درگذشتم مرا خوشبخت بپنداريد و كام من اين است كه اين احساس در کردار و رفتار شما نمايانگر باشد ، زيرا من به هنگام كودكی ، جوانی و پيری بخت‌يار بوده‌ام .

هميشه نيروی من افزون گشته است ، آن چنان كه هم امروز نيز احساس نمی‌كنم كه از هنگام جوانی ناتوان‌ترم . من دوستان را به خاطر نيكويی‌های خود خوشبخت و دشمنانم را فرمان‌بردار خويش ديده‌ام . زادگاه من بخش كوچكی از آسيا بود . من آنرا اكنون سربلند و بلندپايه باز می‌گذارم . اما از آنجا كه از شكست در هراس بودم ، خود را از خودپسندی و غرور بر حذر داشتم .

بايد آشكارا جانشين خود را اعلام كنم تا پس از من پريشانی و نابسامانی روی ندهد . من شما هر دو فرزندانم را يكسان دوست می‌دارم ولی فرزند بزرگترم كه آزموده‌تر است كشور را سامان خواهد داد . فرزندانم ! من شما را از كودكی چنان پرورده‌ام كه پيران را آزرم داريد و كوشش كنيد تا جوان‌تران از شما آزرم بدارند . تو كمبوجيه ، مپندار كه عصای زرين پادشاهی ، تخت و تاجت را نگاه خواهد داشت . دوستان يک رنگ برای پادشاه عصای مطمئن‌تری هستند .

همواره حامی كيش يزدان پرستی باش ، اما هيچ قومی را مجبور نكن كه از كيش تو پيروی نمايد و پيوسته و هميشه به خاطر داشته باش كه هر كسی بايد آزاد باشد تا از هر كيشی كه ميل دارد پيروی كند . هر كس بايد برای خويشتن دوستان يك دل فراهم آورد و اين دوستان را جز به نيكوكاری به دست نتوان آورد . از كژی و ناروايی بترسيد . اگر اعمال شما پاك و منطبق بر عدالت بود قدرت شما رونق خواهد يافت . ولی اگر ظلم و ستم روا داريد و در اجرای عدالت تسامح ورزيد ، ديری نمی انجامد كه ارزش شما در نظر ديگران از بين خواهد رفت و خوار و ذليل و زبون خواهيد شد .

من عمر خود را در ياری به مردم سپری كردم . نيكی به ديگران در من خوشدلی و آسايش فراهم می ساخت و از همه شادی های عالم برايم لذت بخش تر بود. به نام خدا و نياکان درگذشتة ما، ای فرزندان اگر می خواهيد مرا شاد كنيد نسبت به يكديگر آزرم بداريد . پيكر بی‌جان مرا هنگامی كه ديگر در اين گيتی نيستم در ميان سيم و زر مگذاريد و هر چه زودتر آن را به خاك باز دهيد . چه بهتر از اين كه انسان به خاك كه اين‌همه چيزهای نغز و زيبا می‌پرورد آميخته گردد . من همواره مردم را دوست داشته‌ام و اكنون نيز شادمان خواهم بود كه با خاكی كه به مردمان نعمت می‌بخشد آميخته گردم .

هم‌اكنون درمی يابم که جان از پيكرم می‌گسلد .  اگر از ميان شما كسی می‌خواهد دست مرا بگيرد يا به چشمانم بنگرد ، تا هنوز جان دارم نزديك شود و هنگامی كه روی خود را پوشاندم، از شما خواستارم كه پيكرم را كسی نبيند ، حتی شما فرزندانم .

پس از مرگ بدنم را موميای نكنيد و در طلا و زيور آلات و يا امثال آن نپوشانيد . زودتر آنرا در آغوش خاك پاك ايران قرار دهيد تا ذره ذره های بدنم خاك ايران را تشكيل دهد . چه افتخاری برای انسان بالاتراز اينكه بدنش در خاكی مثل ايران دفن شود . از همه پارسيان و هم‌ پيمانان بخواهيد تا بر آرامگاه من حاضر گردند و مرا از اينكه ديگر از هيچگونه بدی رنج نخواهم برد شادباش گويند . به واپسين پند من گوش فرا داريد . اگر می‌خواهيد دشمنان خود را تنبيه كنيد ، به دوستان خود نيكی كنيد .

سخناني از كوروش ( پسر كمبوجيه و نوه كوروش كبير) :

منم کوروش ، شاه جهان ، شاه بزرگ ، شاه دادگر ، شاه بابل ، شاه سومر و اکد ، شاه چهار گوشه جهان .

پسر کمبوجيه ، شاه بزرگ ، شاه انشان ، نوه کوروش ، شاه بزرگ ، ... ، نبيره چيش پيش، شاه بزرگ ، شاه انشان .

 از دودمانی که هميشه شاه بوده اند و فراماروائی اش را « ِ‌بل »و « نبو » گرامی می دارند و از طيب خاطر، و با دل خوش پادشاهی او را خواهانند .

آنگاه که بدون جنگ و پيکار وارد بابل شدم ، همه مردم مقدم مرا با شادمانی پذيرفتند . در بارگاه پادشاهان بابل بر تخت شهرياری نشستم . مردوک خدای بزرگ دل های مردم بابل را به سوی من گردانيد ، زيرا من او را ارجمند و گرامی داشتم . او بر من ، کوروش که ستايشگر او هستم و بر کمبوجيه پسرم ، و همچنين بر کَس و کار و ، ايل و تبار، و همه سپاهيان من ، برکت و مهربانی ارزانی داشت .

 ما همگی شادمانه و در صلح و آشتی مقام بلندش را ستوديم . به فرمان « مردوک » ، همه شاهان بر اورنگ پادشاهی نشسته اند . همه پادشاهان از دريای بالا تا دريای پائين «مديترانه تا خليج فارس» ، همه مردم سرزمين های دوردست  ، از چهارگوشه جهان ، همه پادشاهان « آموری » و همه چادرنشينان مرا خراج گذاردند و در بابل روی پاهايم افتادند . ( پا هايم را بوسيدند)

 از... ، تا آشور و شوش من شهرهای « آگاده » ، اشنونا ، زمبان ، متورنو ، دير ، سرزمين گوتيان و همچنين شهرهای آنسوی دجله که ويران شده بود ، از نو ساختم . فرمان دادم تمام پرستشگاه هايي را که بسته شده بود ، بگشايند. همه خدايان اين نيايشگاه ها را به جاهای خود بازگرداندم . همه مردمانی را که پراکنده و آواره شده بودند ، به جايگاه های خود برگرداندم و خانه های ويران آنان را آباد کردم . همچنين پيکره خدايان سومر و اکد را که « نبونيد » ، بدون هراس از خدای بزرگ ، به بابل آورده بود ، به خشنودی مردوک «خدای بزرگ» و به شادی و خرمی به نيايشگاه های خودشان بازگرداندم . باشد که دل ها شاد گردد .

بشود که خدايانی که آنان را به جايگاه های نخستين شان بازگرداندم ، قبل از « بل » و « نبو » هر روز در پيشگاه خدای بزرگ برايم خواستار زندگی بلند باشند . چه بسا سخنان پُر برکت و نيک خواهانه برايم بيابند ، و به خدای من « مردوک » بگويند : کوروش شاه ، پادشاهی است که تو را گرامی ميدارد و پسرش کمبوجيه نيز .

اينک که به ياری «مزدا» (خداوند يكتا) تاج سلطنت ايران و بابل و کشورهای چهارگوشه جهان را به سرگذاشته ام ، اعلام می کنم که تا روزی که زنده هستم و خداوند توفيق سلطنت را به من می دهد دين و آئين و رسوم ملت هايی را که من پادشاه آنها هستم محترم خواهم شمرد . و نخواهم گذاشت که حکام و زير دستان من دين و آئين و رسوم ملت هايی که من پادشاه آنها هستم يا ملت های ديگر را مورد تحقير قرار بدهند . يا به آنها توهين نمايند .

من از امروز که تاج سلطنت را به سر نهاده ام تا روزی که زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من می دهد ، هرگز سلطنت خود را بر هيچ ملتی تحميل نخواهم کرد و هر ملتی آزاد است که مرا به سلطنت خود قبول کند يا نکند . و هرگاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند من برای سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم کرد .

 من تا روزی که پادشاه ايران هستم نخواهم گذاشت کسی به ديگری ظلم کند . و اگر شخصی مظلوم واقع شد من حق وی را از ظالم خواهم گرفت و به او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم کرد .

من تا روزی که پادشاه هستم نخواهم گذاشت مال غير منقول يا منقول ديگری را به زور يا به طريق ديگر بدون پرداخت بهای آن و جلب رضايت صاحب مال ، تصرف نمايد و من تا روزی که زنده هستم نخواهم گذاشت که شخصی ديگری را به بيگاری بگيرد و بدون پرداخت مزد وی را به کار وا دارد .

من امروز اعلام می کنم که هر کسی آزاد است که هر دينی را که ميل دارد بپرستد و در هر نقطه که ميل دارد سکونت کند . مشروط بر اينکه در آنجا حق کسی را غصب ننمايد . و هر شغلی را که ميل دارد پيش بگيرد و مال خود را به هر نحو که مايل است به مصرف برساند . مشروط بر اينکه لطمه به حقوق ديگران نزند .

هيچ کس را نبايد به مناسبت تقصيری که يکی از خويشاوندانش کرده مجازات کرد . من برده داری را برانداختم . به بدبختی های آنان پايان بخشيدم .

من تا روزی که به ياری خداوند زنده هستم و سلطنت می کنم نخواهم  گذاشت که مردان و زنان را به عنوان غلام و کنيز بفروشند . و حکام و زيردستان من مکلف هستند که در حوزه حکومت و ماموريت خود مانع از فروش و خريد مردان و زنان به عنوان غلام و کنيز بشوند و رسم بردگی بايد به کلی از جهان برافتد .

از خداوند خواهانم که مرا در راه اجرای تعهّداتی که نسبت به ملت های ايران و بابل و ملل چهار جانب جهان بر عهده گرفته ام موفق گرداند .

 

+ نوشته شده توسط .: هادي ي صداقت ( بوف کور ) :. در بیست و پنجم مرداد 1387 و ساعت 10 |