تأملي متفاوت بر اين جملة نيچه :

« به سراغ زن ها مي روي ، تازيانه را فراموش نكن »
اين جمله از نيچه را در سر لوحه داستاني از صادق هدايت در سايه روشن به نام «زني كه مردش را گم كرد .» مي توانيد ببينيد . اين داستان از بهترين قصه هاي هدايت است وكتابهاي سايه روشن و سه قطره خون از بهترين مجموعه داستانهاي او . مضمون داستان دقيقاً همان بود كه از نيچه در سرلوحه آن آمده بود و با روحيه مرد سالاري ما هم مي خواند ، كه خواهان تسلط بر زن هستيم ؛ به اصطلاح به دلمان مي نشيند . اين جمله را با همين تعبير در ترجمههاي بعدي از نيچه نيز ديديم و به نظرمان با «اراده معطوف به قدرت» و مفهوم «ابرمرد» هم مي خواند و تقريباً با همين مفهوم قبول كرده بوديم و جاي چون و چرايي نميديديم .
كتابي رمان گونه درباره نيچه هست به نام «و نيچه گريه كرد» . رمان متوسطي كه البته تميز ترجمه شده است . در اين كتاب و ضمائمش به عكسي برمي خوريم . اين عكس نيچه را با دوستش پاول ره به صورت دو اسب گاري نشان مي دهد ، و دوست دخترشان «لوسالومه» به صورت سورچي و شلاق در دست. و باز به نامهاي از اليزابت خواهر نيچه و سرو صدايي كه معتقد بود اين عكس بر پا كرده يا ميكرد، اشاره كرده است .
در بخش يكم در باب «زنان سالمند و جوان» اين جمله آمده است كه در پايان محاوره پيرزن از«حقيقت كوچكي» صحبت ميكند كه به دنبال درخواست زرتشت آن را آشكار مي سازد : «بهسراغ زن ها مي روي ، تازيانه را فراموش مكن».
اگر اين جمله «تازيانهات را» بود جاي ابهامي باقي نميماند ، ولي ديدم اين ، به قياس ، شبيه جملهاي است كه ميگوييم «به كوه ميروي خطرات را فراموش مكن» يا «گل مي خواهي ، خار را فراموش مكن» . وقتي اين جمله را با آن عكس و آن نامه ربط دادم ديدم مي شود گفت « به سراغ زن ها مي روي ، تازيانه آنها را فراموش مكن» .
شايد اين برداشت با نظر نيچه هم چندان معارض نباشد . چرا كه او از «اراده انسان معطوف بهقدرت» يا »ابرانسان» صحبت كرده است و نه از زن يا مرد . حال تا چه حد اين برداشت درست است ، نه مي دانم و نه اصراري در صحت آن دارم .
*********
نيچه از بزرگترين فلاسفه تاريخ است ، به همين علت يا حرف هايش قابل درک نيست و يا باعث تعجب شده است. از جمله مشهورترين عبارات وی اين است : «به سراغ زنان میروی، شلاق را فراموش مکن.»
اين عبارت از همان آغاز با موافقت پرشور مردان روبرو شد ، چنان که آن را مستدل کردند و گفتند : به سراغ زنان می روی ، شلاق را فراموش مکن . آنها لنگه کفش دارند .
کلام نيچه به حدی مقبول افتاد که يک بار وقتی آلفرد سر قرارش با مادام رزا نرفت و مادام رزا او را مواخذه کرد ، آلفرد گفت : مادام! چرا بی خودی ناراحت می شوی ، شلاق نداشتم.
در همان اوقات در تعريف زن خوب می گفتند : زن خوب زنی است که خودش شلاق داشته باشد!
و در مورد مردهايی که سر و گوش شان می جنبيد می گفتند : همه پولش صرف خريد شلاق می شود.
با تمام نفوذی که افکار نيچه در بين مردم داشت ، چون خودش به آنها عمل نمی کرد باعث دردسرش شد . يک بار برای ديدن معشوقه اش «لوسالومه» خيلی سرحال به در خانه دخترک رفت . اما دخترک به محضي که در را باز کرد و نيچه را بدون شلاق ديد ، با ناراحتی در را بست و بعد از آن به عشق نيچه پشت کرد و با فرد ديگری که برايش چندتا چندتا شلاق می برد ازدواج کرد . اساساً در آن زمان بيشتر شلاق فروشی ها متعلق به نجيبه ها و خانم ها بود . از بس که مردها برايشان شلاق می بردند. بيشتر اين مغازه ها هم در کنار پارک ها يعنی محل ملاقات زنان و مردان با يکديگر بود. از پارک ها هم هميشه صدای شلاق خوردن و جيغ و داد می آمد.
مردم آن زمان آلمان به قدری خود را موظف به رعايت افکار نيچه می دانستند که آرام آرام اين فرهنگ جا افتاد که وقتی میخواستند به زنی ابراز علاقه کنند برايش شلاق می فرستادند و حتی هر دو باری هم که به ملاقات يک دو جنسه می رفتند يک شلاق می بردند. امّا در هر دو صورت افکار نيچه باعث ناهنجاری هايی هم شد . چنانکه مردها دسته دسته تغيير جنسيت میدادند و در توجيه کارشان می گفتند که پول ندارند هر باری که سراغ زنی می روند شلاق ببرند. گاهی هم بدفهمی هايی در درک نظريات نيچه رخ می داد . چنان که وقتی مادام کاترين به ديدن مادام اميلی رفت با خود شلاق برد . وقتی از علت اين کار پرسيدند گفت : نيچه گفته هرگاه به سراغ زنی می روی شلاق را فراموش مکن.
همه گستری افکار نيچه به قدری بود که روستاها را هم فرا گرفت ، امّا چون روستاييان استطاعت مالی زيادی نداشتند ، به جای اينکه شلاق ببرند ، ترکه می بردند و بدين ترتيب درخت های روستاهاي سرسبز آلمان به کلی لخت و عور شدند و اولين نطفه «جنبش سبزها» که در پاسداری از طبيعت است از همين جا و در مخالفت با افکار نيچه شکل گرفت.
بعدها مردم شناسی در توجيه علاقه زنان آن روزگار آلمان به شلاق گفت : چنانکه زنان امروزی علاقه به عطر دارند ، در آن زمان علاقه به شلاق داشتند . قضيه به همين سادگی است. فايده شلاق کمتر از عطر نيست!
يکی ديگر گفت : اين ها همه حرف است . مردهای آن زمان مرد بودند ، مرد .
ديگری که آقای متشخصی بود با اشاره به سبيل های پرپشت نيچه گفت : مگر کسی زن را می زند ؟ نيچه از مردی فقط يک سبيل کلفت داشت !
بعضی ها هم که بيشتر مبادی اخلاق هستند ، اصلا کاری به اين ندارند که برای زنان شلاق برده می شود يا نمی شود . آنها نگرانی های خود را با اين عبارت بيان می کنند : به سراغ زنان می روی شلاق بردی بردی ، نبردی نبردی . فقط محرم باشند !
عقيده شخصي خودم : من چون دوست ندارم شلاقي را براي زني ببرم پس اصلاْ سراغ زنها نمي روم .

