معرفي يك فيلم :
فيلم گرداب ( برگرفته و اقتباس مستقيم از داستانِ گرداب صادق هدايت )

گرداب
نويسنده ، تدوينگر ، تهيه كننده و كارگردان : حسن هدايت
سرمايه گذاران : حسن هدايت – حجت حاتم
بازيگران : شهاب حسيني ، لاله اسكندري ، خسرو دستگير ، شاهرخ فروتنيان و با حضور احمد نجفي
در اين دنياي پست پر از فقر و مسكنت براي نخستين بار گمان كردم كه در زندگي من يك شعاع آفتاب درخشيد. اما افسوس، اين شعاع آفتاب نبود بلكه...
صادق هدايت با آن عينك دسته كلفت قهوه اي روشن به چشم و سبيل بال مگسي پشت لب ، پشت ميز چوبي هميشگي اش نشسته است و جملات آغازين بوف كور را چنين مي نگارد :
نه ، نتوانستم اين پرتو گذرنده را براي خودم نگه دارم !
فيلم گرداب ساختة حسن هدايت ، با نقل اين جملات آغاز و سپس وارد خط اصلي قصه مي گردد .
صادق هدايت داستان كوتاه گرداب را در قالب مجموعه داستان « سه قطره خون » در سال 1311 در تهران منتشر ساخت . داستاني كه همچون اكثر آثار وي حاوي فضايي تيره و تار و روايتگر ماجرايي بس تأثربرانگيز و دردناك است .
حُسن فيلم گرداب در اين است كه كارگردانش تا سر حد امكان به اصل قصه وفادار مي ماند و در مواقعي كه ناگزير است شخصيت ها و موقعيت هاي گوناگون را به قصه بيفزايد ؛ از فضاي داستان هاي هدايت كه در واقع بيانگر احساسات و عقايد شخصي وي مي باشد ، جدا نمي شود ؛ بطوري كه گويي روح هدايت در جاي جاي فيلم حضور دارد و اين مساله حتي در انتخاب خود هدايت به عنوان راوي قصه نيز به چشم مي خورد .
راوي كلمه به كلمه داستان جذاب گرداب را روايت مي كند و هر جا لازم باشد تصوير به مدد كلام مي آيد ، تصويري كه بي كم و كاست فضاي ذهني هدايت را نمايش مي دهد .

* شهاب حسيني در صحنه اي از فيلم گرداب
همايون (شهاب حسيني) خبر خودكشي نزديكترين رفيقش ، بهرام را دريافت مي كند و هم اينك در جستجوي چرايي اين مساله است : « اولين بار بود كه همايون در مسألة مرگ غور و تفكر مي كرد ، ولي فكرش به جايي نمي رسيد . هيچ عقيده و فرضي نمي توانست او را قانع كند . چطور شد كه بهرام از ين تصميم خودكشي با او مشورت نكرد . چه علتي داشته ؟ ديوانه شده يا سر خانوادگي در ميان بوده ؟ »
و از اينجاست كه جرقة نخستين شك بر دل همايون نقش مي بندد تا لحظه اي كه وصيت نامة بهرام به دستش مي رسد ، متوجة شباهت بيش از حد دخترش به بهرام شود و شكش به يقين مبدل گردد .
گرداب فيلم پر ديالوگي نيست . در اغلب سكانس ها ، نريشن تصوير را همراهي مي كند و شايد به همين دليل و عادت تماشاگر به اين سبك روايت باشد كه در هنگام ديالوگ مابين همايون (شهاب حسين) و همسرش بدري (لاله اسكندي) لحن گويش حسيني كمي توي ذوق مي زند . ديالوگ هاي رد و بدل شده در اين بخش دقيقاً مطابق متن داستان گرداب برگزيده شده است . از آنجا كه داستان كوتاه صادق هدايت مصالح لازم براي تبديل به يك فيلم بلند را نداشته است ، حسن هدايت به ناچار شخصيت ها و موضوعات فرعي را وارد ماجرا مي كند . شخصيت مُفَتِّش يكي از همين شخصيت ها است كه حسن هدايت آن را به درستي به قصه افزوده است . و جالب اينجاست كه مُفَتِّش نيز گويي خود صادق هدايت است و عيناً گفته هاي هدايت در « زنده به گور » را بازگو مي كند : « كسي تصميم خودكشي را نمي گيرد ، خودكشي در بعضي ها هست ، در خميره و در نهاد آنهاست ! »
در داستان گرداب ، با وجود اشارة مختصري كه به شغل همايون مي شود ، به هنر بهرام كوچكترين اشاره اي نشده است . ولي در فيلم شاهد هستيم كه فريدون در اداره اي كار مي كند و بهرام ويولونيستي زبردست است. كار اداري همايون مي تواند اشاره اي باشد به زندگي شخصي خود صادق هدايت .
هدايت نويسنده نيز مدتي را در ادارات مختلف به كارمندي گذراند كه طبيعتاً با خلق و خوي لطيفش سازگار نبود و هربار به دليلي استعفايش را تقديم صاحب كار كرد ، و اشاره به ويولونيست بودن بهرام در واقع وام گرفتن از شخصيت هاي ديگر آثار هدايت « از جمله قصة تجلي » قلمداد مي شود .
حسن هدايت بخش مهم ديگري را به داستان هدايت مي افزايد و آن كافه نشيني همايون است . در اينجا نيز تلويحاً اشاره اي به كافه نشيني هاي هدايت مي شود كه از عادات هر روزة وي به شمار مي رفت و آن سالها در ميان روشنفكران امري مرسوم بشمار مي آمده است . آشنايي همايون با مرد ناشناس «شاهرخ فروتنيان» در يكي از همين كافه نشيني ها ، نيز گرچه در اصل قصه وجود ندارد وليكن حضورش نه تنها بار اضافي به نظر نمي رسد ، بلكه بار دراماتيكي جذابي به فيلم بخشيده است .
ولي جذابترين بخش اضافات فيلم نسبت به داستان ، شخصيت همساية عجيب و آدمكش با بازي فوق العادة احمد نجفي است . شخصيتي كه گويي از دل داستان « تاريكخانه » از مجموعه داستان « سگ ولگرد » به درون گرداب پرتاب شده است . در اينجا نيز حسن هدايت كلمات نقل شده در داستان تاريكخانه را مو به مو در دهان شخصيت مرد همسايه مي نهد : « من هيچوقت در كِيف هاي ديگرون شريك نبوده ام . هميشه يه احساس سختي يه احساس بدبختي جلوي منو گرفته ؛ درد زندگي اشكال زندگي ! »
در ادامه حسن هدايت بخش هايي از داستان زنده به گور را وارد ماجرا مي كند . نوشيدن محلول ترياك توسط مرد همسايه در حالي كه جملة « به سلامتي مرگ » را زير لب زمزمه مي كند و چندي بعد تلاش همايون براي خودكشي توسط زدن رگ دستش ، يادآور بخش هايي از داستان زنده به گور هدايت است . هر چند كه لحظه اي بعد باز هم مجدد به داستان تاريكخانه باز مي گرديم و با جنازة مرد آدمكش رو به رو ميشويم .

اشارات گوناگون از داستان هاي مختلف صادق هدايت ، نشان دهندة شناخت و آگاهي دقيق حسن هدايت نسبت به داستان ها و شرح احوال اين نويسنده بزرگ كشورمان مي باشد . فضاي داستان هاي هدايت غالباً آنقدر تيره و تار و وَهم آلود هست كه بتوان در گوشه و كنار آنها تشابهاتي يافت و به هم مربوط ساخت و حسن هدايت در اين راه موفق نشان مي دهد .
تنها تغييري كه حسن هدايت در داستان گرداب ايجاد ميكند به قضيه مرگ دختر همايون ، هما مربوط ميشود . چه كه در داستان گرداب ، هما بر اثر ابتلا به سينه پهلو مي ميرد و در فيلم بر اثر تصادف . كه البته مسالة تصادف حتي مي تواند توجيه مناسبتري براي مرگ دختر باشد . حسن هدايت پيش از اين ثابت كرده بود كه مي توان با نگاهي دقيق تر به تاريخ ، آثاري درخور و قابل دفاع ارائه داد تا بدين ترتيب بخش بزرگي از جامعة مطالعه گريز ، از تاريخ كشورشان آگاه گردند .
در اينجا علاوه بر اين نكته ، حسن هدايت اين حقيقت را نيز آشكار مي كند كه ما صاحب و وارث چه ادبيات غني و پويايي هستيم و متأسفانه چقدر نسبت به آن كم توجهيم . در شرايطي كه همگان از ضعف سناريوها و نبود موضوعات بِكر در فيلمنامه ها مي نالند ، مي توان با تكيه بر ادبيات غني ايران زمين و كمي ريزبين تر ، ادبيات جهان ، با ساخت اقتباس هاي ادبي مناسب و تطابق آنها با شرايط زماني و مكاني ، فيلم هايي ماندگار خلق كرد و اين يقيناً يك معامله ي دو سر سود بين ادبيات و سينما قلمداد خواهد شد ، بازي برنده- برنده !
در پايان به شما توصيه مي كنم حتماً اين فيلم بسيار زيبا را به تماشا بنشينيد .
