تاملاتي بر نيرنگستان صادق هدايت
از: عباس احمدي
تصوير روي جلد کتاب نيرنگستان
صادق هدايت، نويسنده ي آوانگارد ايراني، کتابي دارد به نام نيرنگستان که آن را در 16 فروردين ماه 1311 خورشيدي به پايان رسانده است. هدايت در مقدمه ي اين کتاب، هدف خود را از انتشار اين کتاب چنين مي بيان مي دارد:
صادق هدايت، نويسنده ي آوانگارد ايراني، کتابي دارد به نام نيرنگستان که آن را در 16 فروردين ماه 1311 خورشيدي به پايان رسانده است. هدايت در مقدمه ي اين کتاب، هدف خود را از انتشار اين کتاب چنين مي بيان مي دارد:
"...تاکنون آداب، رسوم، و اعتقادات عوام ايران، جداگانه جمع آوري نشده بود، باستثناي مختصري در کلثوم ننه ... عجالتا در اولين قدم اين مجموعه را ... تقديم مي دارم که تشکيل مختصري از دانش عوام ايران را مي دهد." (نيرنگستان، ص 25)
هدايت در همان مقدمه، خرافات عوام را به دو بخش عمده تقسيم مي کند: خرافات بومي و خرافات وارداتي.
"... برحسب اصل و مبدا، اين افکار را ... به دو قسمت عمده قسمت مي نماييم: 1 - افکار و اعتفادات بومي که ...ِيادگار خيلي پيشين نژاد هند و ايراني است که در ايران به جا مانده است مانند اعتقادات و افسانه ها راجع به ماه و خورشيد، اژدها، صحبت کردن با جانوران، گياه ها و غيره... احترام به چراغ، احترام به نان، تاثير چشم زخم، چشم شور،آداب نوروز، هفت سين و غيره... 2 – اعتقادات و خرافاتي که از ملل بيگانه مانند سيت ها، پارت ها، يوناني ها، روميان،...، کلدانيان، بابليان، يهوديان، و عرب ها به ايران سرازير گرديده... مانند نذرهاي خونين، قرباني و تشريفات مربوط به آن " (نيرنگستان، ص 13- 11)
هدايت معتقد است که "براي از بين بردن اين موهومات، هيچ چيز بهتر از آن نيست که چاپ بشود تا از اهميت و اعتبار آن کاسته، سستي آن را واضح و آشکار بنمايد. .. از طرف ديگر، جاي ترديد نيست که تا اين افکار به اسم اوهام و خرافات، جداگانه تدوين نشود، بيگانگان اين عقايد سخيفه را جزو عادات ملي ما مي شمارند. و حال آن که تدوين آن به نام عقايد منسوخه، قدمت و بي اهميتي آن را مي رساند" (نيرنگستان، ص 19)
***
جادوي سرايتي
آن چه که هدايت به عنوان موهومات و خرافات و عقايد سخيفه نام برده است، و براي از بين بردن آن ها به جمع آوري و چاپ آن ها همت گماشته است، از نظر مردم شناسي جزو آيين هايي جادويي به شمار مي رود. جادو، برادر دو قلوي علم است و مانند علم، بر مشاهده و کشف رابطه ي علت و معلولي بين پديده هاي طبيعي، استوار است. جادو با مذهب که بر نيروهاي آسماني و لاهوتي استوار است، تفاوت عمده دارد. در عصر جادو يعني در زماني که هنوز خدايان از زمين به آسمان نرفته بودند، آدميان، براي بر آورده شدن خواسته هايشان، به جاي آن که به آسمان و نيروهاي آسماني متوسل شوند، سعي مي کردند با تکيه بر زمين و نيروهاي زميني به خواسته هاي خود برسند. جادو، از اين نظر، يعني از نظر تکيه زدن بر نيروهاي زميني و ناسوتي، برادر دوقلوي علم است.
بگذاريد با آوردن مثالي اين موضوع را روشن کنم.
در طبيعت اگر مقداري خاک در مجاورت گلبرگ هاي گل خوشبويي قرار بگيرد، عطر گل و خاصيت خوشبويي آن از گل به خاک سرايت مي کند. اين پديده، که سعدي نيز در داستان "گلي خوشبوي در حمام روزي / رسيد از دست محبوبي به دستم" به آن اشاره کرده است، يک پديده ي زميني است و از قوانين فيزيکي پيروي مي کند. در اين جا يک رابطه ي علت و معلولي بين مجاورت و تماس با گل و خوشبو شدن خاک مشاهده مي شود. اگر اين پديده ي طبيعي، يعني سرايت عطر گل بر اثر مجاورت و تماس با گل، را به ساير امور، مانند مجاورت و همنشيتي يک مرد مجرد با تازه داماد، تعميم بدهيم، به جادوي سرايتي مي رسيم. در جادوي سرايتي، با قياس با همنشيني با گل، اين اعتقاد جادويي به وجود مي آيد که اگر يک مرد مجرد با يک نفر تازه داماد، نشست و برخاست بکند، خاصيت تاهل و زن گرفتن، بر اثر مجاورت و همنشيني و تماس، از تازه داماد به آن شخص سرايت مي کند. به اين نمونه، از کتاب نيرنگستان صادق هدايت، توجه کنيد:
"داماد را که به حمام مي برند، بايد يک نفر ينگه (يا لنگه)، از اقوام او، که هنوز زن نگرفته باشد، دوش به دوش او، همه جا برود و بيايد و آن شخص زود زن خواهد گرفت. همچنين، عروس بايد يک ينگه داشته باشد و ينگه شدن باعث سفيد بختي است." (نيرنگستان، ص 24).
اعتقاد به اين که "ينگه شدن باعث سفيد بختي است" نيز نوعي جادوي سرايتي است. در اين جا، خاصيت سفيد بختي، ازراه تماس، از نوعروس جوان به ينگه ي عروس سرايت مي کند و با عث مي شود که ينگه نيز مانند عروس جوان، ازدواج کند و سفيدبخت شود.
در نمونه ي بالا، اثري از توسل به آسمان و خدايان آسماني براي سفيد بختي مشاهده نمي شود. ينگه ي عروس، به جاي توسل به آسمان و التماس و ندبه به درگاه خدايان ، سعي مي کند از راه هاي زميني و با نشست و برخاست با تازه عروس جوان، خاصيت سفيد بختي را، از راه جادوي سرايتي ، از عروس به خودش منتقل کند. عوام معتقدند که اگر بر اثر همنشيني با گل نوشکفته ، مي توان عطر آن را به خود، منتقل ساخت، بنابراين بر اثر همنشيني با عروس نوشکفته نيز مي توان، خاصيت سفيد بختي او را به خود منتقل کرد. ينگه ي عروس مي خواهد از راهي کاملا زميني و اين-جهاني و دنيوي و ناسوتي، و نه آسماني و آن-جهاني و مذهبي و لاهوتي ، خود را سفيد بخت کند. جادو مانند علم، نشانه ي بي نيازي طبع مغرور بشر از خدايان آسماني است. جادو با مذهب که خوارکننده ي آدمي است و او را بنده ي خدايي جبار و قاهربشمار مي آورد، بسيار تفاوت دارد.
اگر "عقيده ي سخيفه" ي سفيد بخت شدن ينگه ي عروس را که بر اصول جادويي استوار است، با داستان کمال همنشين سعدي که بر اصول علمي استوار است، مقايسه کنيم، متوجه مي شويم که هردوي آ ن از رابطه ي علت و معلولي بين پديده هاي طبيعي سرچشمه گرفته است. سعدي روايت مي کند که يک روز، در حمام، گِل (با کسره ي گاف) خوشبويي از دست محبوبي به دستم رسيد. از گِل پرسيدم که تو مشک و يا عبيري که از بوي دلاويز تو مست ام؟ گِل پاسخ داد که من گِلي ناچيز بودم، اما مدتي با گل (با ضمه ي گاف) نشستم. در اثر تماس و مجاورت با گل ، عطر و بوي خوش او به من سرايت کرد و مرا خوشبو ساخت و گرنه من همان خاکم که هستم.
گِلي خوشبوي، در حمام، روزي / رسيد از دست محبوبي، به دستم.
بدو گفتم که: "مشکي يا عبيري، / که از بوي دلاويز تو مستم؟"
بگفتا: " من گِلي ناچيز بودم، / وليکن مدتي با گل نشستم.
کمال همنشين در من اثر کرد /وگرنه، من همان خاکم که هستم."
عوام معتقدند که اگر گلي ناچيز مي تواند مدتي با گل بنشيند و کمال همنشين در او اثر کند، بنابراين دختري مجرد نيز مي تواند مدتي با تازه عروس جواني بنشيند و انتظار داشته باشد که کمال همنشين در او اثر کند و او نيز بزودي عروس شود.
***
مراسم گلاب شوران
بسياري از مراسمي که هدايت به عنوان موهومات و خرافات و عقايد سخيفه نام برده است، و براي از بين بردن آن ها به جمع آوري و چاپ آن ها همت گماشته است، در حقيقت، جزو جادوي سرايتي است. به عنوان نمونه به يکي از آداب و تشريفات زناشويي، به نام مراسم گلاب شوران توجه کنيد:
"بعد از دست به دست دادن، شست پاي عروس و داماد را به هم مي بندند و با گلاب مي شويند... و آن گلاب را به ديوار مي پاشند که موجب برکت خانه مي شود. (نيرنگستان، ص 23-24)"
مراسم گلاب شوران، نوعي جادوي سرايتي است. در اين آيين جادويي، خاصيت خوشبختي و برکت از شست پاي عروس و داماد به گلاب منتقل مي شود. با پاشيدن اين گلاب متبرک به ديوار خانه، خاصيت خوشبختي و برکت از گلاب به ديوار خانه سرايت مي کند. در اين جا، ديوار خانه مستقيما با بدن عروس و داماد تماس ندارد، بلکه از گلاب به عنوان واسطه و ناقل خوشبختي استفاده شده است که از يک سو با بدن عروس و داماد، و از سوي ديگر با ديوار خانه تماس برقرار مي کند. زنجيره ي علت و معلولي اين جادوي سرايتي به شرح زير است:
برکت و سفيدبختي -- شست پاي عروس و داماد – گلاب – ديوار خانه
گاهي به جاي گلاب از نقل استفاده مي شود. در بين عوام، يکي از تشريفات مراسم عروسي، شباش کردن نقل بر سر عروس و داماد است:
"نقلي که سر عروس و داماد شباش مي کنند، هر کس بردارد و بخورد اسباب گشايش کارش مي شود. (نيرنگستان، ص 23)"
اين نيز نوعي جادوي سرايتي است. نقل بر اثر تماس با سر عروس و داماد، خاصيت برکت و سفيدبختي را از عروس و داماد به خود منتقل کرده است و هرکس اين نقل متبرک را بخورد، مي تواند خاصيت برکت و خوشبختي را، از راه دستگاه گوارش، ازنقل به خود منتقل نمايد. زنجيره ي علت و معلولي اين جادوي سرايتي به شرح زير است:
برکت و سفيدبختي -- سرعروس و داماد – نقل – دستگاه گوارش
***
جادوي تقليدي
به غيراز جادوي سرايتي، بسياري از مراسمي که هدايت به عنوان موهومات و خرافات و عقايد سخيفه نام برده است، و براي از بين بردن آن ها به جمع آوري و چاپ آن ها همت گماشته است، از قوانين جادوي تقليدي پيروي مي کند. در جادوي تقليدي، جادوگر مي کوشد با انجام عملياتي مخصوص، طبيعت را مجبور کند تا از عمل او تقليد نمايد. به عنوان مثال، به جادوي "فندق جيوه دار" توجه کنيد:
" مغز يک فندق را در آورده. در آن جيوه مي ريزند. و سوراخ آن را با موم مي گيرند. و آن را همراه عروس مي کنند تا همان طوري که جيوه در فندق مي لغزد، دل داماد براي عروس بتپد. (نيرنگستان، ص 23)"
اين يک نوع جادوي تقليدي است و هدف از آن اين است که دل داماد در قفسه ي سينه از مايع لغزنده ي جيوه در محفظه ي فندق، تقليد کند، "تا همان طوري که جيوه در فندق مي لغزد، دل داماد براي عروس بتپد." عروس به جاي دعا به درگاه خدايان و کمک گرفتن از ملکوت آسمان، مي کوشد با استفاده از راهکار هاي زميني مانند لغزيدن جيوه در درون پوسته ي فندق، دل داماد را وادار به تقليد از جيوه کند و با تکيه بر توانايي هاي اين جهاني، به خواسته ي خود برسد.
نمونه ي ديگر از جادوي تقليدي، پرهيز از گره در لباس عروس در آداب و تشريفات زناشويي در ايران، است.
"در لباس عروس نبايد گره باشد. همچنين، بندهاي لباس او بايد باز باشد، تا گره در کارش نخورد. (نيردگستان، ص 22)"
در اين جا، بين گره خوردن در لباس عروس و گره خوردن در کار عروس، يک رابطه ي علت و معلولي مشاهده مي شود. کافي ست کسي بندهاي لباس عروس را گره بزنند، تا کارعروس، به تقليد از آن، گره بخورد. بنابراين براي جلوگيري از گره خوردن کار عروس، بايد بندهاي لباس او باز باشد.
نمونه ديگراز جادوي تقليدي، آيين بستن زبان مادر شوهر است.
"يک زبان از شله سرخ درست مي کنند. و آن را زير عروس، به زمين ميخ کوب مي کنند. و مي گويند: زبان مادر شوهر، خواهر شوهر، جاري، و پدر شوهر را بستم. (نيرنگستان، ص 21)"
هدف از ميخ کوب کردن زبان شله سرخ در زير عروس، اين است که باعث شود، زبان مادرشوهر و خواهر شوهر و جاري و پدر شوهر، از اين کار تقليد کند و همان طور که زبان شله سرخ در زير عروس ميخ کوب شد، زبان آن ها نيز در برابر عروس بسته شود.
***
جادوي پيشگويي
تا اين جا نشان داديم که بسياري از آن چه هدايت به عنوان موهومات و خرافات و عقايد سخيفه نام برده است، و براي از بين بردن آن ها به جمع آوري و چاپ آن ها همت گماشته است، جزو جادوي سرايتي و يا جادوي تقليدي مي باشد و از قوانين جادويي تبعيت مي کند. به غيرازاين دو نوع جادو که هدف آن، مانند علم، چيرگي و تسلط آدمي بر طبيعت است، نوع ديگري از جادو در ايران رايج است که براي پيشگويي به کار مي رود. جادوي پيشگويي بر اين اساس استوار است که چيزي که امروز روي مي دهد، از نظر سمبوليک با آن چه که در آينده روي خواهد داد، ارتباط دارد. براي روشن شدن مطلب، به نمونه ي زير توجه کنيد. عوام معتفدند که:
[اگر زن آبستن در کوچه سنجاق پيدا کند، بچه اش دختر ميشود، و اگر سوزن پيدا یکند، پسر مي شود.] (نيرنگستان، ص 25 )
سوزن به خاطر آن که دراز و نوک تيز است، سمبول و فرانمود قضيب يا آلت تناسلي مردانه است. سنجاق به علت آن که به صورت يک حلقه ي خميده است، سمبول و نشانه ي مهبل يا آلت تناسلي زنانه است. در اين جا نوعي ارتباط جادويي بين سوزن و قضيب وجود دارد. جادوگربراي دانستن آينده از خدايان آسماني ياري نمي جويد، بلکه مي کوشد از راه هاي زميني و دنيوي و با تکيه بر شباهت بين سوزن و قضيب، آينده را پيش بيني کند. پيداکردن سوزن دراز و نوک تيز، به نوعي، از پيداکردن قضيب براي نوزاد آينده، خبر مي دهد که آن نيز از نظر آناتومي و علم اندام شناسي، مانند سوزن، دراز و نوک تيز است. با همين استدلال، پيداکردن سنجاق حلقوي، به نوعي، از پيداکردن مهبل براي نوزاد آينده، خبر مي دهد که آن نيز از نظر آناتومي و علم اندام شناسي، مانند سنجاق، داراي حلقه اي خميده است.
نمونه ي ديگر از کاربرد سمبول ها و نشانه هاي جنسي در پيشگويي آينده، استفاده از سمبوليسم سبيل و زلف است.
[اگر زن آبستن...دستش را ببرد به پشت لبش، بچه اش پسر خواهد شد و اگر به زلفش دست بزند، بچه دختر مي شود] (نيرنگستان، ص 25 )
در اين جا نيز نوعي ارتباط جادويي بين سبيل و قضيب و زلف و مهبل وجود دارد. جادوگر مي کوشد از راه سمبوليسم سبيل و زلف، آينده را پيشگوي کند. سبيل پشت لب زن آبستن با سبيل پشت لب نوزاد آينده و زلف زن حامله با زلف نوازاد آينده مرتبط است و از روي آن مي توان به آن ديگري رسيد.
***
هدايت، همان طور که خود گفته است "براي از بين بردن خرافات و موهومات" کتاب نيرنگستان را در بيست و سه فصل به شرح زير تنظيم کرده است:
1 - آداب و تشريفات زناشويي 2 - زن آبستن 3 - بچه 4 - اعتقادات و تشريفات گوناگون 5 - آداب ناخوشي ها 6 - براي بر آمدن حاجت ها 7 - خواب 8 - مرگ 9 - تفال ناشي از اعضاي بدن 10 - تفال، نفوس، مروا، مرغوا 11 - ساعت، وقت، روز 12- احکام عمومي 13 - دستورها و احکام عملي 14 - چند اصطلاح و مثل 15 - چيزها و خاصيت آن ها 16 - گياه ها و دانه ها 17 - خزندکان و گزندگان 18 - پرندگان و ماکيان 19 - دام و دد 20 - بعضي از جشن هاي باستان 21 - جا ها و چيزهاي معروف 22 - افسانه هاي عاميانه 23 – گوناگون
***
منابع 1) صادق هدايت. 1989 ميلادي. نيرنگستان. لوس آنجلس. از روي نسخه ي انتشارات جاويدان (تهران فروردين 1311).


