تبليغاتX
بوف كور ، تنها و زخمی
 

فرانتس كافكا                                                 

فرانتس کافکا، نویسنده چک آلمانی زبان به تاریخ 1883 در پراگ زاده شد. کافکا تحصیلات خود را در دبیرستان و دانشگاه آلمانی به پایان رساند و در 1901به دریافت درجه دکتری در رشته حقوق نایل آمد. پس از پایان تحصیل، کافکا در شرکت بیمه بکار پرداخت و شوق نویسندگی او را به مطالعه آثار بزرگان ادب کشاند. کافکا به بیماری سل و ظاهراً به ناتوانی جنسی دچار بود و آن را مانعی در راه ازدواج می‌شمرد، . کافکا در 1920 شغل خویش را در شرکت بیمه رها کرد و برای استراحت و به امید بهبود به املاک خواهرش رفت که آن را در رمان "قصر" وصف کرده است .

ادبيات کافکا، برخلاف نظر بسياري از کساني که حتي زحمت خواندن آثار او را به خود نداده‏اند، ادبيات يأس و پوچي نيست. مي‏توان گفت که اين ادبيات ما را پريشان مي‏کند، مي‏توان گفت که اين ادبيات پرده‏هاي وهم و فريب را از پيش ديدگان ما پس مي‏زند، مي‏توان از اين ادبيات بعينه دريافت که «اميد به سراب»، اميد نيست و زندگي در سايه مرگ و آزادي و کشمکش براي رهايي از قفس‏ها معني مي‏شود.

کافکا در 1914با فلیسیا بی آشنا شد و چیزی نگذشته نامزدی خود را با او بهم زد . او در 1915 با نامزد خود آشتی کرد، اما نشانه‌های آشکار بیماری سل موجب شد که بار دیگر در 1917 با او قطع رابطه کند در 1923 در کنار دریای بالتیک با دختر بیست‌ساله‌ای لهستانی به نام دورا دیمانت آشنایی یافت، به او دل بست و چندی با او در برلین بسر برد .دورا تا آخرین لحظه زندگی با او ماند و با محبت و دلسوزی از او پرستاری کرد. سرانجام کافکا در ژوئن 1924 در چهل و یک سالگی در آسایشگاهی نزدیک شهر وین در1924 جان سپرد.

         

پریشانی زندگی کافکا به خصوص در مورد نامزدی های متعدد او و بر هم زدن انها با زن مورد علاقه اش را به علل عديده‏اي نسبت داده‏اند: ترس کافکا از تأهل، مخالفت‏هاي خشونت‏آميز پدر، بيماري و ناتواني، و نگراني از قرباني شدن دختري که زنده‏دل و اهل زندي است در پاي مردي افسرده و بيمار –و اين دليلي است که کافکا خود نيز مکرراً براي ملينا و فليسه باور مي‏آورد- از آن جمله‏اند. اما اگر کسي از طريق يادداشت‏ها، نامه‏ها و گفته‏ها و خلاصه هر آنچه در دسترس است جداً قصد همدلي با کافکا را داشته باشد، تنها يک دليل غالب براي انزواي کافکا خواهد يافت: ادبيات. ادبيات صليب کافکا بود. ادبيات بود –و نه حتي اساساً ضعف و بيماري- که وقتي کافکا به اقدامي عملي چون وصلت، خانواده، تجارت يا تحقق هر تصميمي که به بهاي وابستگي تمام مي‏شود، فکر مي‏کرد چون کوهي فراروي او بالا مي‏رفت و مانع حرکت او مي‏شد.بدين سان کافکا هم شيفته و هم گرفتار ادبيات بود. ادبيات براي او هم سرچشمه مشتاقي بود و هم منشا پريشاني يادداشت‏هاي کافکا جاي جاي کاشف از آن است که وي به هيچ وجه از آن گونه زندگي که عموماً زندگي سالم تلقي مي‏شود، گريزان نبود. چه بسيار هنرمنداني که در عين تاهل استعداد خود را جواز قرباني کردن نزديک‏ترين وابستگان خود تلقي مي‏کنند و پيامبروار برآنند که دل مشغولي به انساني‏هايي که آنها را حقير مي‏شمرند، چيزي را که ايشان به بشريت اهدا مي‏کنند تباه و قرباني مي‏کند. آن‏ها اين اصل را، که اي بسا روي ديگر شهرت‏طلبي است، پذيرفته‏اند. تقريباً تمام قهرمانان کافکا از جمله گرگور سامسا (در مسخ)، روزه‏دار حرفه‏اي (در هنرمند گرسنگي)، سگ (در تحقيقات يک سگ)، کا. (در قصر و محاکمه)، گراکوس (در گراکوس شکارچي)، پزشک (در پزشک دهکده)، در جدال دروني ميان دو عالم مشترکند .

کافکا خود در باره ی علاقه ی خود به ادبیات می‌نویسد: «آنچه به ادبیات وابسته نیست، مرا رنج می‌دهد و بیزارم می‌کند، از صحبتها خسته می‌شوم، عیادتها تا حد مرگ ملولم می‌سازد، زیرا از فکر خویش و از عمق حقیقت و اهمیت آن بازم می‌دارد.»

از جمله داستانهای کوتاه و معروف کافکا این داستانهاست :قضاوت" (1916)، "پزشک دهکده" (1919)، "گروه محکومین (1919) و مانند آن. سایر آثار کافکا از جمله رمانهای او، پس از مرگ به وسیله دوست وفادار او "ماکس برود" منتشر شد، اگرچه کافکا به او سپرده بود که همه آثارش را نابود کند.
می توان گفت تقریبا تمامی آثار کافکا به زبان فارسی ترجمه شده. از یادداشتهای روزانه اش، نامه هایش، داستان ها، رمان ها، و هر چه بر صفحه کاغذ نوشته است.

ترجمه‌ی دو وصیت‌نامه‌ی کافکا Franz Kafka

 

به نقل از رادیو زمانه

فرانتس کافکا در طول حیات‌اش آثار چندان زیادی منتشر نکرد. اما دست‌نوشته‌ها و نامه‌های بسیار زیادی از او باقی مانده بود، که به همت ِ دوست بسیار نزدیک و صمیمی‌اش، ماکس برود، رفته‌رفته منتشر شدند؛ از جمله، دو وصیت‌نامه که برود پس از مرگ کافکا در سوم ژوئن 1924، میان کاغذهای او پیدا می‌کند. اولی به احتمال در پاییز—زمستان 1921 نوشته شده و دومی یک سال بعد در بیست‌ونهم نوامبر 1922، دو سال پیش از مرگ‌اش، زمانی که به خاطر بیماری بازنشسته شده بود. ماکس برود، یک‌سال‌ونیم پس از مرگ کافکا، به عنوان ِ نخستین متن‌های باقی‌مانده از او، این دو وصیت‌نامه را انتشار داد.

این دو وصیت‌نامه «به گمانم» برای نخستین بار به فارسی برگردانده می‌شود.

یک:

ماکس عزیز، آخرین خواهش ِ من: هر چیزی که در ماترکم (یعنی در کتاب‌خانه، کمد لباس، میزتحریر ِ توی خانه و اداره، یا هرچه که به جایی برده شده و تو متوجه‌اش بشوی)، از یادداشت‌های روزانه، دست‌نوشته‌ها، نامه‌های خودم و دیگران، طرح‌ها و غیره پیدا شد، تمام و کمال و نخوانده، بسوزان؛ همین‌طور تمام نوشته‌ها یا طرح‌هایی که تو داری یا دیگران دارند که باید به نام من از آن‌ها بخواهی. نامه‌هایی را که نمی‌خواهند به تو بدهند، دست‌کم متعهد بشوند، خودشان بسوزانند.فرانتس کافکای تو.

دو:
ماکس عزیز شاید این‌بار دیگر بلند نشوم، آمدن ِ سینه‌پهلو، پس از ماه ِ تب ِ لازم، به اندازه‌ی کافی محتمل هست و حتی این‌که می‌نویسم‌اش هم، نمی‌تواند مانع رسیدن‌اش بشود، گرچه قدرت خاصی دارد.

در این‌صورت، آخرین خواسته‌ی من در مورد همه‌ی چیزهایی که نوشته‌ام: از میان ِ همه‌ی آن‌چه که نوشته‌ام، فقط شامل کتاب‌ها می‌شود: داوری، آتش‌انداز، مسخ، گروه محکومین، پزشک دهکده و داستان‌ ِ هنرمند گرسنگی. (اشکالی ندارد آن‌چند نسخه از «نظاره‌ها» بماند، نمی‌خواهم زحمت ِ نابودکردن‌شان را به گردن کسی بیاندازم، اما هیچ چیزش نباید دوباره چاپ بشود). وقتی می‌گویم، خواسته‌ام شامل ِ آن پنج کتاب و آن داستان می‌شود، منظورم این نیست که مایلم آن‌ها دوباره چاپ شوند و به دست آیند‌گان برسند. برعکس اگر کاملاً از بین بروند، آرزوی اصلی‌ام برآورده شده است. فقط مانع کسی نمی‌شوم—حالا که این کتاب‌ها وجود دارند—اگر مایل است، آن‌ها را نگه دارد.

برخلاف این، غیر از آن‌ها، باید همه‌ی چیزهایی که نوشته‌ام و موجود است (چاپ شده در مجلات، در دست‌نوشته‌ها یا در نامه‌ها) بدون استثناء تا جایی که قابل دست‌یابی یا—با خواهش از دیگران—دریافت‌شدنی است (تو که بیش‌ترشان را می‌شناسی، اصل قضیه خانم فلیسه اِم(1) ، خانم یولیه نام قبلی ویرتسک(2) و خانم ملینا پولاک(3) است، مخصوص چند دفتری را که خانم پولاک دارد، فراموش نکن.) همه‌ی این‌ها باید بدون استثناء و ترجیحاً نخوانده (مانع‌ات نمی‌شوم، به داخل‌شان نگاه کنی، اما ترجیح من این است که این‌ کار را نکنی، به هرحال اما هیچ‌کس دیگری اجازه ندارد، داخل‌شان را ببیند.) همه‌ی این‌ها باید بدون استثناء سوزانده شوند. خواهش می‌کنم، هرچه زودتر این‌ کار را بکن.فرانتس.

از این وصیت‌نامه‌ها چنین برمی‌آید که کافکا می‌خواست مانع دو اتفاق بشود. یکم نوشته‌ها و نامه‌های خصوصی‌اش به دست دیگران برسد و دو دیگر آثار نیمه‌کاره‌اش، از جمله سه رمان ِ ناتمام، منتشر شود. اما این را هم می‌توان از وصیت‌نامه‌ها دریافت، که کافکا مایل نبود، پس از مرگ‌اش هیچ ردی از او باقی نماند.

+ نوشته شده توسط .: هادي ي صداقت ( بوف کور ) :. در نهم تیر 1387 و ساعت 14 |