
يا هو ...
امروز بار ديگر نگاهي به كتاب آيات شيطاني سلمان رشدي انداختم . و چيزي به خاطرم اومد كه گفتم اينجا بگم . آن اين است كه اين رمان به هيچ عنوان حرفي براي گفتن نداره و نويسنده در طول رمان فقط از اين شاخه به اون شاخه مي پره و حرفي براي گفتن نداره . جداي از موضوع رمان كه دست روي موضوعي حساس گذاشته شده و من اون رو رد مي كنم ؛ سبك نوشتنش را اصلاً نمي پسندم . لازمه بگم كه نگارش اين نويسنده اصلاً قابل مقايسه با نگارش صادق هدايت نيست .داستان هاي صادق هدايت اگر تخيلي هم باشه طوري صادق اون رو تو ذهن خواننده تجسم مي كنه كه خواننده تصور مي كنه كه واقعاً در اون داستان و جريانات داستان حضور داره . يک نمونه داستان بوف كور صادق . با اينكه خيلي رمانتيكه و صحنه هاي عجيبي را وصف مي كنه ، اما با خوندنش احساس مي كني كه در صحنه ها حضور داري .
به نظر من سلمان رشدي فقط به خاطر اينكه در مورد موضوعي حساس قلم زده است رمانش مشهور شده . وگرنه تو نگارش چندان چنگي به دل نمي زنه . باز هم شما رو ارجاء مي دم به رمان قلعه حيوانات از آثار جورج اورول كه واقعاً نگارش فوق العاده اي داره . چنان حيوانات را انسان نما تجسم مي كنه كه واقعاً فوق العاده است . و همچنين اين رمان حدود 30 سال قبل از انقلاب ايران نوشته شده ، اما شخصيت ها و اتفاقات و جريانات داستان بسيار شباهت به سير انقلاب ايران داره . به طوری که انگار جورج اورول انقلاب ايران رو ديده و بعد اين رمان رو نوشته . به شما توصيه مي كنم اين رمان رو حتماً بخونيد . به هر حال خوندن رمان آيات شيطاني واقعاً خسته كننده است . و همش از اين شاخه به اون شاخه پريدنه .
يا حق

