تبليغاتX
بوف كور ، تنها و زخمی
 

... و سال ۸۸

به بهانه نوروز

سال جديد فرا رسيد

اما ... چيزي جديد نيست ...

غمها همان غمها ،

زخم ها همان زخم ها ،

درد ها همان درد ها ،

چه فرق دارد ...

كه تقويم 87 در جيب ات باشد ، يا تقويم 88 ؟

نوروز كه مي آيد ...

زخمي كه باشي ،

رنجور كه باشي ،

و غمگين ...

روز برايت نو نيست ...

از هر چيزي كهنه تر است ،

نوروز ، همان كهنه روزي است ، با رنگ و لعاب جديد .

نوروز كه مي آيد ،

از نو ، روز افسردگي ،

روز دلمردگي ،

و روزهايي توام با ...

زخم ، درد ، رنج ...

صادقانه سخن ،

نوروز برايم پيام آور شادي نيست ...

روزمره تر از قبل ...

راستي فلاني ،

اين روزها ،

چه سخت است ، كه ،

هر كس را كه مي بيني ،

خنده اي زوركي بر لب بزني و بگويي :

سال نو شما مبارك ... صد سال به اين سالها .

اما ...

با اين حال ،

من مجبورم باز خودم را گول بزنم ،

و بگويم :

سال نو مبارك ، صد سال به اين سالها ،

البته با خنده اي مليح ...

 

+ نوشته شده توسط .: هادي ي صداقت ( بوف کور ) :. در سی ام اسفند 1387 و ساعت 2 |
                    

  

هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم           

                                       نبود بر سر آتش ميسرم که نجوشم

به هوش بودم از اول ، كه دل به كَس نسپارم

                                شمايل تو بديدم ، نه عقل ماند و نه هوشم

                                                                          سعدی شیراز

                          

              
+ نوشته شده توسط .: هادي ي صداقت ( بوف کور ) :. در بیست و سوم اسفند 1387 و ساعت 3 |
به او ...

غريبه آشنا

با خود كلنجار مي روم ،

خودم را مي خورم ،

در خود ، چون لاك پشت فرو مي روم ،

گم مي شوم در خودم ،

تا به تو فكر كنم ،

تا بفهمم احساسم كو ؟

يادم هست كه احساساتم را گم كرده ام شايد ،

اما نه ،

يادم هست كه احساساتم را ،

زير پاهايم ، لگد مال كرده ام ،

كنترل اش كرده ام ، شايد ،

آه يادم آمد ،

به درك فرستاده ام ،

اين احساسات لعنتي را ،

برايم خيلي سخت است ،

كه اينطور احساساتم را بيان كنم ،

مجبورم ،  

آن هم به اين خاطر كه ،

نمي خواهم به تو دروغ گفته باشم ،

من قمار عشق را باخته ام ،

كه البته ،

اين باختن را دوست دارم ،

چون برايم حكم برد را دارد ،

چون با باخت من ،

نازنيني احساس آرامش مي كند ،

نازنين ،

خاتون ،

مهربان ،

قصد داشتم با كلمات ادبي و زيبا ، احساساتم را بيان كنم ،

 اما نشد ،

يعني نتوانستم ،

وقتي يك مرد غم دارد ،

يك كوه درد دارد .

فقط مي توانم بگويم ،

زماني من عاشق ات بودم ،

ولي حالا ... ،

حالا نيستم ،

يعني نمي توانم باشم ،

يعني نبايد باشم ،

و بهتر است كه نباشم ،

بله ، بهتر است كه نباشم ،

اما ...

اما هنوز ،

با تمام وجود دوستت دارم ،

حتي بيشتر از قبل ،

شايد بپرسي چرا ،

و دليل آن ...

من تو را به خاطر ِ خودت دوست داشتم و دارم ،

به خاطر وجود ات ،

به خاطر شخصيت ات ،

به خاطر صداقت ات ،

... توجه كن ،

به خاطر خودت ،

و نه به خاطر خودم ،

و اين است راز دوست داشتن من ،

و اين است عشق و علاقه ، و دوست داشتن واقعي من ،

نازنين ،

من هرگز فراموشت نميكنم ،

حتي اگر تركم كني ،

حتي اگر دشنامم دهي ،

چون علاقه و دوست داشتن من واقعي ست ،

عشق من جاودانه است ،

خاتون ،

مهربان ،

اين را بدان ،

هر كجا كه باشي ،

و در هر شرايطي ،

شادي و آرامش تو ،

برايم آرامبخش است ،

حتي اگر مرا نخواهي ،

حتي اگر به يادم نباشي .

... نمي دانم چه ام شده ،

من با اين تنفر از خيلي ها و خيلي چيزها در وجودم ،

من با اين دل ِ سنگي ،

من ِ سنگ دل ،

من ِ بدبين ...

در مقابل تو ،

اينطور نرم شدم ،

اينطور شيدا شدم ،

و اينطور سست ،

نازنين ،

مهربان ،

اين بود تمام احساس من به تو ،

با خرج تمام صداقتم .

همه ي اين كلمات را ،

در حالي نوشته ام كه ...

بغض گلويم را مسدود كرده است ،

و فكر نمي كنم به اين سادگي ها فرو رود ،

اما باز هم مهم نيست ،

چون ...

بگذريم .

و در پايان ، آرزوي موفقيت ، تندرستي و شادكامي براي تو ،

نازنين ، خاتون ، مهربان  .

هادي ي - 17/12/87

+ نوشته شده توسط .: هادي ي صداقت ( بوف کور ) :. در هفدهم اسفند 1387 و ساعت 2 |
 

بيچاره سگ ِ گلّه                   

 

سگ ِ گله ،

ساليان سال است كه از گوسفندان پاسباني مي كند ،

ساليان سال است كه با زحمت فراوان ،

هر روز ،

 كارش ، پائيدن گوسفندان است ،

مدت ها ست كه نگهبان گله اوست ،

اما ...

بيچاره سگ ِ گلّه ...

نمي داند كه استخوانهايي كه به عنوان غذا ،

در طول اين مدت ، ساليان سال ،

جلويش انداخته اند ،

استخوان هاي همان گوسفنداني است كه ،

با زحمت فراوان و طاقت فرسا ،

از حمله ي گرگ ها ،

در امان نگاه داشته است .

بله ،

بيچاره سگ گلّه ،

نمي داند كه گوسفندان ِ عزيزش ،

نه طعمه ي گرگ ها ،

بلكه ،

طعمه ي انسانها شده اند ،

بله ،

گوشت گوسفند از آن ِ انسان ،

و استخوانهاي گوسفند ،

ناغافل ،

از آن ِ سگ ِ گلّه ،

بله ...

بيچاره سگ ِ گلّه .

                                  هادي ي - 11/12/87

 

+ نوشته شده توسط .: هادي ي صداقت ( بوف کور ) :. در یازدهم اسفند 1387 و ساعت 2 |