كارل ماركس و موسيقي فولكلوريك مازندران
ظلم به طبقه فرودست (كارگر) :
داشتم موسيقي فولكلوريك مازندران را گوش ميكردم . (فولكلوريك : هر چيزي كه مربوط به فرهنگ يك منطقه هست را ميگويند . اعم از : موسيقي ، آئين ها ، آداب و رسوم ، نوع لباس و ... )
به يك موسيقي رسيدم كه در يك جشنواره در سال 1358 به مناسبت روز كارگر برگزار شده بود . در اين قطعه موسيقي ، چند خواننده فولكلور مازندران در وصف اوضاع كارگران ، ترانه هايي محلي را خواندند ؛ كه اشعار این ترانه ها ارتباط و سنخیت محکمی با نظریه طبقات اجتماعی " کارل مارکس" دارد .
بعد از توضيحي كه از زندگي و نظريه كارل ماركس در مورد طبقات اجتماعی ميدهم ، متن كامل اين اشعار محلي مازندراني ، به همراه معني فارسي آنها را مي آورم . اميدوارم كه بتوانم بخشي از فولكلور مازندران كه همان ترانه ها و شعرهاي محلي آن است را بشناسانم . و در مورد این نظریه از مارکس نیز توضیحی داده باشم . اميدوارم مفيد فايده باشد .
كارل ماركس در سال 1818 در شهر ترابر از شهرهاي پروس ، كنار رودخانه راين ، در خانواده هاي مرفه، تحصيلكرده ، ولي نه انقلابي به دنيا آمد . پدرش يك قاضي يهودي بود كه در 1824 به مذهب پروتستان گرويد . ماركس تا پايان دوره دبيرستان در ترابر به سر برد . سپس به ترتيب به دانشگاه هاي بن و برلين رفت و به مطالعه در علوم حقوقي و عمدتاً تاريخ و فلسفه پرداخت . در 23 سالگي دكتراي فلسفه گرفت . در آن زمان در برلين يك ايده آليست هگلي بود . جزء انجمن "هگلي هاي چپ" به پرچمداري برونو بوئر كه فعاليت آنها متمركز بود . در سال 1844 با فردريك انگلس كه براي چند روز به پاريس آمده بود آشنا شد و از آن پس، دوستي ديرينهاي بين آن دو به وجود آمد كه تا پايان زندگي ماركس ادامه داشت . كار مداوم و طاقت فرسا در انترناسيونال و نيز كار پيگيرانه تر تئوريك در بازسازي اقتصاد سياسي و تكميل "سرمايه" از سويي و از دست دادن همسر (در 1881) و دخترش (در 1883) از سوي ديگر، زندگي ماركس را كه دائماً با انواع بيماريها دست و پنجه نرم ميكرد بسيار سخت و دشوار كرده بود . و در نهايت بعدازظهر آفتابي مارس 1883 پس از صرف ناهار مختصري همراه با سس خردل محبوباش ، به عادت هر روزه ، روي صندلي راحتي لم داد ، كمي كتاب خواند ، به خواب رفت و از اين خواب ديگر بيدار نشد . آرام و بيصدا از دنيا رفت .
ماركس در يكي از مهمترين نظريات خود توضيح ميدهد : در جامعه دو طبقه وجود دارد طبقه كارفرما و طبقه كارگر . اين طبقه كارفرما كه صاحب قدرت اقتصادي است و صاحب ابزار توليد ، طبقه كارگر را استثمار مي كند و بر آن ظلم روا ميدارد . و در ادامه توضيح ميدهد كه طبقه كارگر در پي اين استثمار ، دچار ازخودبيگانگي ميشود . ماركس اين ازخودبيگانگي را به سه صورت توضيح ميدهد :
1- ازخوبيگانگي فرد نسبت به خود 2- ازخودبيگانگي فرد نسبت به توليدات خود 3- ازخودبيگانگي فرد نسبت به جامعه . كه در اينجا فرد همان كارگر است .
در حالت ازخودبيگانگي اول ، فرد خود را هيچ ميداند و هويت خود را از دست ميدهد . و نسبت به خود بيگانه ميشود . در نوع دوم ازخودبيگانگي ، فرد چون نسبت به چيزهايي كه توليد ميكند هيچگونه دخل و تصرف و مالكيتي احساس نميكند در نتيجه نسبت به آن بيگانه ميشود . و بالاخره در نوع سوم فرد تا بدانجا پيش مي رود كه خود را نسبت به جامعه بيگانه ميداند و خود را عضوي از جامعه نمي داند و احساس ميكند كه بود و نبودش در جامعه تفاوتي ندارد . همچنين ماركس تاكيد ميكند كه زمان و مرحله اي فرا مي رسد كه فرد ديگر از اين اوضاع خسته ميشود و به آگاهي ميرسد و تنها راه رهايي را قيام عليه طبقه بالا كه همان طبقه صاحب ابزار توليد است ، ميداند . البته اين نظر ماركس بسيار مفصل است كه من آن را به صورت خلاصه توضيح دادم . و هدفم از اين توضيح كوتاه اين بود كه روشن كنم كه در اين جشنواره موسيقي چگونه بسيار ماهرانه به كمك شعر و موسيقي ، اين نظريه ماركس را بيان كرده اند . براي من كه بسيار جالب بود . من نيز وظيفه دارم تا مظلوميت اين قشر را نشان دهم. همچنين هدف ديگرم نشان دادن تعصبم نسبت به وطنم ، ديارم و فرهنگ فولكلور مازندران . و اين كه اين فرهنگ را به ديگران نيز بشناسانم . فولكلور مقوله اي است كه صادق هدايت زحمات بسياري در اين راه كشيده است . به طوري كه صادق هدايت را پدر فولكلور ايران مي نامند . و اينكه تاسف ميخورم براي آن دسته افرادي كه فرهنگ سرزمين خود را فراموش كرده اند و نسبت به آن بيگانه هستند . كه البته اميدوارم اين عده بسيار معدود باشد .
حال ميخواهم اين جشنواره ، دكلمه ها و شعر ترانه هايي را كه در آن خوانده شد را به همراه معني فارسي آن ، به رشته تحرير درآورم . تا ببينيد كه چطور ماهرانه اين نظريه ماركس در آن نهفته است .
اين را بايد متذكر شوم كه نكات مهمي در اين دو شعر نهفته كه بايد عميق به آن نگريست و موشكافانه هر بخش از اشعار را با مراحل نظريه ماركس تطبيق داد .
به اميد روزي كه ديگر هيچ انساني تحت انقياد فرد ديگر نباشد .
جشنواره موسيقي خلق هاي ايران – ارديبهشت سال 1358
دكلمه آغازين :
جريان زنده زيبايي هاي بكر طبيعت شمال ، جنگل ها ، مراتع ، دريا و طلوع و غروب آفتاب ، و آواي نيلبك چوپانان ؛ آميخته با قلب پر تپش كارِ چاي كاران و شالي كاران ، زمينه اي است كه ترانه سرودهاي پيام آورانِ دميدن ستاره صبح "روجا * " بر آن استوار است . * (روجا : نام گروه موسيقي)
اين ترانه سرودها ، به افتخار كار جانفرساي ، دستان پينه بسته ، و پوست آفتاب سوخته زحمت كشان ساخته شده اند .
توضيح : باز هم متذكر مي شوم كه حتما لحظه لحظه اين اشعار را با مراحل نظريه ماركس تطبيق دهيد . و همچنين براي راحت خواندن شعرهاي محلي مازندراني زير ، به فتحه - كسره - ضمه ، توجه كنيد . در ضمن معني فارسي هر مصراع در زير آن ( داخل پرانتز ) آمده است .
شعر اول :
سوتِ كارخِنِه جا ، مِن بومبِ ويشار،
( با سوت كارخانه ، من بيدار مي شوم )
چرخِِه سِوار بومبِ ، شومبِ سره كار،
( دوچرخه خود را سوار مي شوم ، و به سر كار مي روم )
صوبانه خِِرِمِه مِن سره ماشين،
( صبحانه را بر سر ماشين كارخانه مي خورم )
چونكه غدِغنه كه با هم هِنيشيم،
( چون كارفرما دورهم نشستن را غدغن كرده است )
چندِه مِن پِرسِم تِلاونگِ سر،
( تا كي بايد وقت خروس خوان بيدار شوم )
تا كِي مِن تا شودَعي دَوِم كارِه سر،
( تا چه زمان من بايد تا موقع شب سر كار باشم )
تا كِي وِنِه دارِم آقابالاسر،
( تا كي بايد مانند برده ، كارفرما بر گُرده ام سوار باشد )
مِه عُمر و جِووني سر بَيِه سر،
( ديگر عمر و جواني من به سر آمده است )
دِ تا راهه كه سي سال دارمِه در پيش،
( دو راهه اي است كه سي سال در پيش دارم )
بينِ پيتِ خِنِه تا كارخِنِه پيش،
( بين كلبه كهنه ام تا پيش كارخانه )
نِماشون گيرمِه راهِ پيتِ خِنِه،
( غروب راه كلبه كهنه ام را در پيش مي گيرم )
صِوي دارمِه هِواي كارخِنِه پيش،
( صبح دمان هواي رفتن به پيش كارخانه )
پي در پي وافِمبِ قَشِنگِه پارچه،
( پي در پي پارچه هاي زيبا مي بافم )
بازم مِه تَنِه قِوا هَسه پاره،
( ولي باز هم قباي تن من پاره است )
كي وَرنه ، كي خِرنه ، يا كي پوشِنه،
( چه كسي ميبرد ، چه كسي ميخورد ، يا چه كسي ميپوشد )
نَدومبِه اين كِمين نامردِ كارِ ، نِدومبِه،
( من نمي دانم اين كار كدام بي شرم است )
شعر دوم :
تِه سِتوني ، تِه سَر كاخه اَعيوني،
( تو مانند ستوني هستي ، كه كاخ هاي اعياني بر رويت فشار مي آورند )
اگه تِكون بَخِري ، كاخا شونِه ويروني،
( ولي با كوچكترين حركت ات ، اين كاخ ها فرو مي ريزد )
تِه پِرس فرياد بَزِن،آزاد بَويم-آزاد بَويم،
( پس بلند شو فرياد بزن ، تا ، آزاد شويم - آزاد شويم )
هاي مَشدي مَش ممدَلي ، هاي مَشدي مَش ممدَلي،
( آهاي مشهدي محمدعلي ، آهاي مشهدي محمدعلي )
مشهدي مش ممدلي ، تِه چِه آزادي ناني،
( مشهدي محمدعلي ، تو چرا نبايد آزادي داشته باشي )
تِه در اين دِهِ قَشِنگ ، آخِر چه خِشي ناني،
( تو در اين دهكده زيبا ، چرا خوش نيستي و خوشي نداري )
تِه پِرس فرياد بَزِن،آزاد بَويم-آزاد بَويم،
( پس بلند شو فرياد بزن ، تا ، آزاد شويم - آزاد شويم )
هاي مَشدي مَش ممدَلي ، هاي مَشدي مَش ممدَلي،
( آهاي مشهدي محمدعلي ، آهاي مشهدي محمدعلي )
اونه ماه گالش هَسي ، نوروزِماه اوو ياري كَر،
( در اونه ماه گالش هستي و در نوروز ماه در آب هستي و ياري كننده شاليزار )
توضيح : اونه ماه و نوروز ماه : دو ماه در تقويم مازندراني
يا دَري تيلِه دِلِه ، يا نيشتي كَتِلِ سَر،
( يا در گِل و لاي هستي ، يا روي گردنه ( كوه ها و دشت ها ) مي نشيني )
وِشون شِه قصرِه دِلِه ، دَرِنِه با سيم و زر،
( كارفرماها و سرمايه داران در قصر خود هستند ، با سيم و زر و طلا زندگي مي كنند )
با خيال آسوده ، نيشتِنِه مَخمِلِه سَر،
( با خيال راحت بر زيرانداز مخملين نشسته اند )
تِه پِرس فرياد بَزِن،آزاد بَويم-آزاد بَويم،
( پس بلند شو فرياد بزن ، تا ، آزاد شويم - آزاد شويم )
هاي مَشدي مَش ممدَلي ، هاي مَشدي مَش ممدَلي،
( آهاي مشهدي محمدعلي ، آهاي مشهدي محمدعلي )
مشهدي مش ممدلي ، ديگه زَمونِ جنگِ،
( مشهدي محمدعلي ، ديگر زمان جنگ فرا رسيده است )
دِلِ دِهقون- كارِگِر ، تِه دوندي چه تنگه،
( تو خوب مي داني كه دل دهقان و كارگر چقدر گرفته است )
تِه پِرس فرياد بَزِن،آزاد بَويم-آزاد بَويم،
( پس بلند شو فرياد بزن ، تا ، آزاد شويم - آزاد شويم )
هاي مَشدي مَش ممدَلي ، هاي مَشدي مَش ممدَلي،
( آهاي مشهدي محمدعلي ، آهاي مشهدي محمدعلي )
ديگه وَسه بيگاري ، ديگه وَسه اسيري،
( ديگر بيگاري بس است ، ديگر بردگي بس است )
شِه تِلدالِه بِل بِنِه ، وِنِه تِفِنگ دوش بَيري،
( افسار گاوت را رها كن ، بايد تفنگ به دست بگيري )
تِه پِرِس فرياد بَويم ، فرياد بَويم ، فرياد بَويم،
( تو برخيز فرياد شویم ، فرياد شویم ، فرياد شویم )
بِر بوريم آزاد بَويم ، آزاد بَويم ، آزاد بَويم.
( بيا برويم آزاد شويم ، آزاد شويم ، آزاد شويم )
( البته اين اشعار با موسيقي و سازهاي مازندراني و با صداي خواننده آنها بسيار زيبا مي نمايد . )
به اميد آزادي همه انسان هاي مظلوم از يوق ظالمان دوران
+ نوشته شده توسط هادي در شنبه 13 مهر1387 و ساعت
0:52 AM |